نظر: مرده برای نشان دادن چند تار از موهایش

یادداشت ویراستار: مارینا نعمت نویسنده دو خاطره «زندانی تهران» و «پس از تهران» است. او برای نویسندگی و کارهای مرتبط با حقوق بشر جوایزی دریافت کرده است. نعمت یکی از اعضای پروژه خط مقدم آزادی ابتکار دموکراسی تازه است. نظراتی که در این تفسیر بیان شده است، نظر خود اوست. نظرات بیشتر را در CNN مشاهده کنید.



CNN

مهسا امینی مرده است چون اجازه داد دنیا چند تار موی او را ببیند. او 22 ساله، زیبا و پر امید و نوید بود. او در بازداشت پلیس اخلاق ایران جان باخت. او نه اولین بود و نه آخرین خواهد بود.

مارینا نعمت

مقامات ایرانی ادعا می کنند که او پس از تحمل “سکته قلبی” و به کما افتادن درگذشت (او به اتهام نقض قوانین مربوط به حجاب بازداشت شد). اما خانواده امینی – و تظاهرکنندگان در سراسر کشور – آن را نمی خرند. تماشای تصاویر دراماتیک معترضان در حال سوزاندن حجاب، کوتاه کردن موهای خود و درگیری خشونت‌آمیز با نیروهای امنیتی، نشان می‌دهد که چقدر از سال‌های نوجوانی من به دست پلیس و سپاه پاسداران تغییر نکرده است.

13 ساله بودم که در سال 1979 انقلاب اسلامی رژیم سلطنتی ایران را سرنگون کرد. علیرغم وعده های رهبران انقلاب مبنی بر گسترش آزادی های اجتماعی، در عرض یک سال، حقوق زنان برای ابراز وجود از بین رفت. فعالیت هایی مانند رقصیدن، پوشیدن بیکینی، حتی گرفتن دست دوست پسرمان در اماکن عمومی تا حد زیادی ممنوع شد.

من یکی از کسانی بودم که علیه رژیم صحبت کردم و بهای آن را پرداختم – البته نه به گرانی برخی از همکارهایم. در 16 سالگی متهم به ضد انقلاب شدم و به زندان بدنام اوین تهران فرستادم.

الان هم بعد از ده ها سال، هر شب که به رختخواب می روم، به هم سلولی هایم فکر می کنم. بسیاری از آنها مرده اند که توسط جمهوری اسلامی ایران در دهه 1980 اعدام شده اند. و کسانی که زنده ماندند، مانند من در زندان شکنجه شدند. نگهبانان و بازجوها، همه مردان، ما را به تخت‌های برهنه در اتاق‌های کوچک و بدون پنجره‌ای که بوی عرق، ادرار و ترس می‌داد، بستند و با طویل‌های کابل – سنگین، سخت و بی‌رحمانه- به کف پای ما ضربه زدند. آنقدر درد داشتم که حتی نمی توانستم فریاد بزنم. من بعداً به اعدام ساختگی، تهدید و تجاوز به من هدایت شدم. من عملا بچه بودم و خیلی از هم سلولی هایم هم همینطور. ما جرأت کرده بودیم به قوانین متعصبانه و خودکامه رژیم تازه تأسیس با رهبری آیت الله خمینی اعتراض کنیم.

من در 15 ژانویه 1982 – بیش از 40 سال پیش – دستگیر شدم. در آن زمان، هرگز باور نمی‌کردم اگر کسی به من می‌گفت در سال 2022، شب‌ها در بسترم در کانادا بیدار دراز می‌کشم و به زنان جوان بی‌گناهی فکر می‌کنم که هنوز در ایران به دلیل «بی اخلاقی» تا حد مرگ کتک می‌خورند. در جمهوری اسلامی زیبایی یک گناه کبیره باقی می ماند.

وقتی در اوین در حال لکنت بودم، مدام به خودم می گفتم که مردم ایران هم سلولی هایم و من را نجات خواهند داد. ما دختران ایران بودیم. به ما تجاوز شده بود به ما ظلم وحشتناکی شده بود. ما منتظر ماندیم و منتظر ماندیم، اما کسی نیامد. اجساد مدام انباشته می‌شد، اما کسی نیامد.

پدر و مادر، دوستان و همسایه های ما ترسیده بودند. آنها از شکنجه و اعدام های دسته جمعی شنیده بودند. رژیم اسلحه، اوباش، ارتش، شکنجه گران و زندان داشت. فکر می‌کنم آدم‌های خوب تصمیم گرفتند زیان‌های خود را کاهش دهند و ما را رها کنند. آنهایی از ما که زنده ماندیم و به خانه رفتیم به دیوار سکوت برخورد کردیم. عزیزان ما نمی خواستند در مورد آن صحبت کنند، زیرا باعث دردسر بیشتر می شد. پیام این بود «به جلو برو». و ما تلاش کردیم. خدا میدونه سعی کردم اما آنچه را که تجربه کرده بودم و شاهد بودم روحم را در کما فرو برد که سالها طول کشید تا بر آن غلبه کنم.

من در اسفند 1363 از اوین آزاد شدم که مقامات تصمیم گرفتند من را نابود کرده اند و دیگر تهدیدی نیستم. (در سال 1991 به کانادا رفتم). از آن زمان، هر چند سال یک بار، اعتراضات گسترده ای در ایران رخ می دهد که امید به نزدیک شدن به پایان جمهوری اسلامی را زنده می کند، اما، هر بار، ما ناامید شده ایم.

مانند هر حکومت خودکامه دیگری، رژیم ایران و سپاه پاسداران آن فاسد هستند و با تورم شدیدی که کشور سال‌ها از آن رنج می‌برد، ایرانی‌های طبقه پایین و متوسط ​​در کنار نخبگان حکومتی، روز به روز با مشکل بیشتری برای قرار دادن غذا روی میز مواجه هستند. به وضوح بیشتر و بیشتر ثروتمند می شوند.

این وضعیت اقتصادی همراه با ضرب و شتم و حتی کشته شدن زنان و جوانان ایرانی به دلیل اعتراض یا صرفاً «بی اخلاقی» باعث ناامیدی عمومی بیشتر می شود که اعتراضات بیشتری را به دنبال دارد. با وجود اینکه ای کاش این اعتراضات به زودی به جمهوری اسلامی خاتمه می داد، اما بسیار شک دارم که این اعتراض ها به پایان برسد. ایران در سطوح مختلف از جمله قومی و ایدئولوژیک کشوری بسیار پراکنده است و این اعتراضات رهبر کاریزماتیکی ندارد که بتواند متحد شود.

اکثر معترضان می خواهند جمهوری اسلامی برود، اما چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟ چه کسی ایران را به آینده ای بهتر هدایت می کند و این آینده از نظر عملی چگونه خواهد بود؟ این سوالات هنوز پاسخی ندارند.

تازه نوجوان شده بودم که خیابان های تهران مملو از معترضانی شد که «مرگ بر شاه» و «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» فریاد می زدند. مردم نمی دانستند که آزادی ذاتاً با جمهوری اسلامی آیت الله خمینی ناسازگار است. تاریخ همیشه به سمت جلو حرکت می کند، حتی اگر بسیار کند، و نه همیشه به سمت آینده ای بهتر. برای کشوری که چندین دهه تحت دیکتاتوری بوده است، یافتن راه خود به سوی آزادی پایدار بسیار دشوار خواهد بود.

اما معجزه در تاریخ اتفاق می افتد. مشکل این است که آنها معمولاً نه سریع هستند و نه آسان – و هزینه بالایی نیز دارند.

پاربرگ سایت


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم